
خلاصه داستان
داستان حماسی عشق، خون و خطرات جاودانگی لویی دو پونت، همانطور که به روزنامه نگار دانیل مولوی گفته شد. لویی که از محدودیت های زندگی به عنوان یک مرد سیاهپوست در نیواورلئان دهه 1900 رنج می برد، مقاومت در برابر لستات دی لیون را غیرممکن می داند.
قسمتها
قسمت 1"لعنتی واقعاً به لعنتی ها چه می تواند بگوید"
لویی تلاش کلودیا برای یافتن خون آشام های دنیای قدیم را در میان پس زمینه اروپای جنگ جهانی دوم بازگو می کند.
قسمت 2«آیا میدانی عشق به مرگ یعنی چه؟»
آرماند به مصاحبه می پیوندد. او و لویی به مولوی می گویند که چگونه با هم آشنا شده اند.
قسمت 3"بدون درد"
آرماند تاریخچه Theater des Vampires را می گوید. لویی از عدم تمایل خود به پیوستن می گوید.
قسمت 4"من تو را بیشتر از هر چیزی در دنیا می خواهم"
عهد رابطه خاص لوئیس و آرماند را زیر سوال می برد. کلودیا یک دوست جدید پیدا می کند.
قسمت 5"نترس، فقط نوار را شروع کن"
با کمک لوئیس، مولوی به خاطره ی تسخیر شده خودش می پردازد.
قسمت 6مثل نوری که خداوند به وسیله آن جهان را قبل از اینکه نورانی .
کلودیا از لویی برای تغییر زندگی می خواهد.
قسمت 7"نتونستم جلوگیری کنم"
لویی و کلودیا محاکمه می شوند.
قسمت 8"و این پایان کار است. هیچ چیز دیگری وجود ندارد"
مولوی عواقب آتشین محاکمه لوئیس و کلودیا را زیر سوال می برد.













