خلاصه داستان
عقل یک زن با استعداد فرصتی برای رهبری نیروی پلیس مخفی اروپا به ارمغان می آورد. اما نتیجه معکوس می دهد و همه چیز را برای او تمام می کند. پس از قتل در خانه اش و وارث ربوده شده، ناظر سابق او از یک پلیس کمک می گیرد تا او را بازگرداند.
قسمتها
قسمت 1یک جهش
آنتونیا اسکات باهوش ترین زن جهان است - یک فضیلت و یک نفرین در عین حال. هوش او به او اجازه داد تا «ملکه سرخ» یک پروژه آزمایشی مخفی پلیس شود. اما یک فاجعه شخصی او را از وظیفه فعال خارج کرد. اکنون،
قسمت 2یک خالکوبی
ازکیل آلوارو تروبا را ترور کرده و کارلا اورتیز را ربوده است که هر دو اولین فرزند قدرتمندترین خانواده اسپانیا هستند. جون قبول می کند که مالک آنتونیا باشد. با وجود اینکه آنها با پای اشتباهی شروع به کار کردند، اما در حال گرفتن Ezequiel هستند
قسمت 3یک قرص
آنتونیا و جون به سختی شروع کرده اند و قبلاً واحد آدم ربایی، رامون اورتیز، لورا تروبا و رهبر سایه رینا روجا، مربی، را در مقابل خود قرار داده اند. در جریان تحقیقات همه دروغ می گویند. آنتونیا و جون متوجه می شوند
قسمت 4یک تورتیلا اسپانیایی
آنتونیا به تنهایی با یک نقاشی دیواری از خواب بیدار می شود. چرا ازکیل او را نکشت؟ قاتل می خواست پیامی بدهد. پیامی که آنتونیا و جان را به سمت ماشین تاکسی و کشف هویت واقعی پشت ازکیل هدایت می کند. واحد آدم ربایی نیز Ez را پیدا کرده است
قسمت 5یک انتخاب
آنتونیا و جان متوجه می شوند که دختر ازکیل به او کمک می کند، اما همه چیز به هم نمی خورد. آنها اشتباهات زیادی مرتکب شده اند. اما وقتی واحد آدم ربایی به دام می افتد، متوجه می شوند که اشتباه نکرده اند. کارلا حقیقت را در مورد گروگان کشف می کند
قسمت 6یک مبدل
پدر آنتونیا او را به ربودن پسرش متهم می کند و می خواهد او را دستگیر کند، اما جان به او کمک می کند تا فرار کند. آنتونیا تنها و با تمام پلیس شهر پشت سرش، به دنبال مخفی شدن است تا برای فرزندش برنامه نجاتی بیاندیشد. با کمک
قسمت 7یک آینه
جان و آنتونیا دوباره با هم می آیند. ملکه و مالک او زمان کمی دارند و باید به تونل های زیرزمینی مملو از تله ها و بمب ها بروند. ساندرا و ازکیل منتظر آنها هستند و زندگی خورخه و کارلا در خطر است. اما آنتونیا می داند
قسمت 8یک آینه
جان و آنتونیا دوباره با هم می آیند. ملکه و مالک او زمان کمی دارند و باید به تونل های زیرزمینی مملو از تله ها و بمب ها بروند. ساندرا و ازکیل منتظر آنها هستند و زندگی خورخه و کارلا در خطر است. اما آنتونیا می داند















